يا رب تو چنان كن كه پريشان نشوم
محتاج به بيِِِِِگانه و خويشان نشوم
بي منت خلق ,خود مرا روزي ده
تا از در تو, بر در ايشان نشوم.
الهي: نام تو ما را جواز, مهر تو ما را جهاز, شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عيان.
خواجه عبدالله انصاري
هیچ وقت یک شبه دلی را نشکستم، اگر هم شکستم، خرد خرد شکستم. هیچ وقت دری را برای همیشه پشت سرم نکوبیده ام، همیشه یواش یواش محو شده ام، تا همین حالا که همچنان دارم محو می شوم. —– سرباز می پرسد “تو به بهشت اعتقاد داری؟” “کدام بهشت؟” “همان جایی که پاهام توش منتظرم هستند.” دو تایی میزند زیر خنده. سرباز می گوید: ” البته وقتی رفتم بهشت بعید نیست پاهام ازم فرار کنند. آن وقت چطوری باید بگیرمشان؟” مادربزرگ می گوید :” باید دستهایت را پر زور کنی تا بتوانی رو دست هات بدوی.” ………… دلم پیش ماری گیر بود. ماری دختر کره ای پای صندوق بود که صبح تا شب تو مغازه برای خودش آواز می خواند، مغاره مال پدر و مادرش بود. پول را دادم دستش و گفتم : “دوستت دارم، ماری.” گفت : “تو همیشه همین را می گویی.” “خب برای این که همیشه دوستت دارم.” “تو یک احساساتی احمقی.” “نخیر، من یک دلداده ی پیرم.” “آره، راست می گویی، برای من یکی که زیادی پیری.” “می دانم ولی تو خیالم که می توانم باهات باشم” گفت : “خب، باشد. قبول می کنم که یک تکه از خیالت باشم. اما توی همین خیال هم فقط دستت توی دستم. همین نه بوس، نه کار بد، خب؟” گفتم : ” خب. نه بوس . نه کار بد. فقط عشق و عاشقی” “پس خداحافظ جکسون جکسون، عشق من! به امید دیدار.” ————————————————————————


