صفحه اولتماس با مانقشه سایت

سخنرانی های دکتر انوشه ( روابط دختران و پسران )
آیا شما نیز دکتر انوشه را می شناسید؟ آیا تکه هایی از کلیپ های صوتی و یا تصویری ایشان را در گوشی ها دیده اید؟ این کلیپ ها که حداکثر در قطعه های ۵ دقیقه ای منتشر شده بود مورد استقبال زیادی قرار گرفت و به سرعت آقای انوشه را معروف ساخت!   

این سخنرانی به شما کمک میکند طرف مقابل را به خوبی شناخته و ارتباط بهتری ایجاد کنید 

این مجموعه شامل ۵۰۰ دقیقه نکات ریز یک زندگی هست زندگی که اگر شما با بی تجربگی آغاز کنید با مشکلات زیادی بخورد خواهید کرد
http://zibashop.netforoosh.com/product/%D8%B3%D8%AE%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%B4%D9%87-%28%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D9%BE%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%86%29-21.html

خاطره دفاع مقدس


توجه : مطالب زیر از سایت های مختلف گرد آوری شده است و صرفا جهت جستجو گر اتوماتیک سایت نمایش داده میشود در صورتی که مطلب غیر اخلاقی یا خلاف قوانین کشور مشاهده نمودید لطفا از طریق این صفحه به ما اطلاع دهید
توجه : مالک این سایت و خود این سایت هیچگونه ارتباطی با مطالب جستجو شده از سایت های مختلف ندارد و هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد تمام مطالب این سایت به صورت خودکار و با استفاده از ربات های جستجوگر مانند گوگل در این سایت درج میشوند
توجه : این سایت در ساماندهی سایت های اینترنتی ثبت شده است و آدرس و مشخصات حاصب آن در آن موجود است
توجه: این سایت یک سایت جستجوگر مطالب است و مطالب به صورت خودکار از وبسایت های فارسی بازنشر میشوند.
توجه: این سایت به صورت اتوماتیک کلمات رکیک و غیر اخلاقی و محصولات غیر مجاز را فیلتر میکند ولی اگر برنامه نتواند آنها را فیلتر کند آنهارا نمایش نمیدهد از این رو از شما پوزش میطلبیم
Icon16 خاطره دفاع مقدس
خاطرات دفاع مقدس از زبان سردار سوداگر فرمانده اطلاعات، عملیات قرارگاه قدس

یکی از بچه‌های دیگر که حادثه شهادتش را به یاد دارم، شریف مطوری از بچه‌های خرمشهر بود. الان هم مزارش در خرمشهر است. او با واسطه جزء بچه‌های اطلاعاتی شد. آنقدر شجاع و صبور بود و در شکستن خطوط دشمن از خود ایثار نشان می‌داد که بعضی وقتها غبطه می‌خوردم. او عرب زبان بود و فصیح صحبت می‌کرد، برای شناسایی در خاک دشمن می‌رفت و یک یا دو روز آنجا می‌ماند. از سنگرهای عراقی تغذیه می‌کرد و برمی‌گشت. او فردی بود که روزی که به محسن رضایی گفتم: اگر اجازه بدهید نیروی شناسایی برود آن طرف منطقه والفجر هشت و از خور عبدا... و خلیج برگردد. کسی که می‌خواستم بفرستم او بود؛ هر چند نمی‌خواهم زحمات دیگران را نادیده بگیرم. در میان نیروهای اطلاعات، نخبه‌هایی بودند که که چون کارشان کوچک بود، در مقیاس کلان دیده نمی‌شد. ولی منشأ و پایه همه کارهای بزرگ بوده‌اند. اگر شناسایی توسط اینها انجام نمی‌گرفت و شناسایی‌هایشان را به اتمام نمی‌رساندند، معلوم نبود که عملیات به کجا ختم شود. هر چند ادعایی هم نداشتند ولی می‌دانم که چه شناسایی‌های سنگینی را انجام دادند.
شناسایی عملیات والفجر هشت به اتمام رسید. بعد از آن شناسایی عملیات ایذایی توسط کسانی مثل شهید شریف مطوری و صحرایی انجام شد. بعضی وقتها دو روز آن طرف می‌ایستادند و داخل نیزارها مخفی می‌شدند. از ریشه گیاهانی که قابل خوردن است تغذیه می‌کردند و شناسایی را انجام می‌دادند و برمی‌گشتند. بعضی وقتها از مطوری می‌پرسیدم: چطوری.
می‌گفت: این دفعه پدر سوخته‌ها اربابهایشان را آورده بودند.
می‌پرسیدم: اربابهایشان کی‌ هستند.
چون عراقیها سگهای تربیت شده داشتند و با استفاده از آنها منطقه را کنترل می‌کردند، می‌گفت: بدترین وضعیت این است که اربابهایشان را می‌آوردند.
با همان وضعیت، موظف بود بماند و شناسایی‌اش را تکمیل کند و برگردد.
پس از اتمام شناسایی‌های منطقه والفجر هشت، تدبیر بر این شد که قرارگاه ما که معمولاً به قرارگاه آفندی و عملیاتی بود، در کنار عملیات والفجر 8، به عنوان عملیات ایذایی در منطقه ام‌الرصاص عملیات کند که اساس آن فریب دشمن بود. با مشاهده افراد، دشمن قطعاً منحرف می‌شد و همچنین پشتیبانی خوبی برای عملیات اصلی بود. بدین منظور، شناسایی‌ها انجام شده و حتی افراد را در اختیار برادران قرارگاه نجف، غلامپور و محرابی قرار داده و به ام‌الرصاص روی آوردیم.
مجموعه نیروها به سمت ام‌الرصاص عزیمت و کار شروع شد. همه هم و غم قرارگاه کربلا فریب دشمن بود. با جدیتی تمام، فعالیتهای شناسایی و آماده سازی منطقه شروع شد. در شب موعود، مجموعه‌ای از یگانها به ام‌الرصاص حمله کردند.
در شب عملیات، قسمت اعظم جزیره ام‌الرصاص و ام‌البابی به تصرف رزمندگان درآمد. قسمتی از ام‌الرصاص پاک‌سازی نشده بود و در حال طرح‌ریزی برای تصرف آن منطقه بودیم که ابلاغ شد به طرف منطقه فاو حرکت کنیم و راهی شدیم.
وقتی رسیدیم آقای شمخانی پرسید: چی‌دارید؟ با خود چه آورده‌اید؟
گفتم: مگر شما چه می‌خواهید؟
گفت: خط شما اینجاست، محل ماموریت شما فردا روی جاده استراتژیک است.
برای توجیه منطقه و شناسایی خطوط خودی و دشمم حرکت کردیم. وقتی آن طرف، در ساحل فاو پیدا شدیم، به شریف مطوری گفتم: سریع حرکت کنیم و آخرین حد خطوط خودمان را پیدا کنیم.
این عقیده را داشتیم که باید آخرین خطوط خودی را به خوبی شناسایی کنیم . رفتیم. خط هنوز در سه راهی فاو بود و نیروها داشتند می‌جنگیدند. تیرهای برق کنار جاده استراتژیک فاو – بصره برای دیده‌بانی مناسب بود. در اخرین جایی که نیروهای ما بودند، بالای تیر برق یک دوربین 20 در 120 مستقر کردیم. دیده‌بان شریف مطوری بود. به او گفتم: پتو یا چیزی نمی‌بری. فقط یک تخته می‌بری و آنجا می‌نشینی و دوربین را مستقر می‌کنی. یک وقت کاری نکن که معلوم شود یک حجمی بالای دکل است و قضیه لو برود. فقط توجه داشته باش، تا جایی که ما پیشروی می‌کنیم همیشه دوربین تو تا سه کیلومتری دشمن باشد.
پرسید: اگر کسی خواست پیش من بیاید، چه کار کنم؟
گفتم: نباید کسی رفت و آمد کند. شب می‌روی و شب هم برمی‌گردی پایین.
نماز خواندن و همه کارهای شخصی‌اش را باید با مشقت و سختی انجام میداد. به دلیل نزدیکی به خط دشمن. امکان درست کردن اتاقک و غیره نبود و با اولین گلوله تانک منهدم می‌شد.
ابهاماتی را که داشت می‌پرسید ابهامات شخصی او در مورد تغذیه نبود بلکه در مورد عبادت بود. دوربین 20 در 120 حدود 12 کیلومتر برد دید دارد. وقتی این دوربین را در 2 کیلومتری خط دشمن مستقر می‌کردیم، ده کیلومتر عمق مواضع عراقیها را می‌دیدیم. جاده استراتژیک هم در وسط قاعده مثلث فاو قرار داشت. از وسط قاعده به سمت شمال تقریباً 5/3 تا 4 کیلومتر و به سمت جنوب – خورعبدا... نیز 5/3 تا 4 کیلومتر راه بود. اگر 5/3 یا 4 کیلومتر را از 12 کیلومتر کم کنیم، تقریباً 8 کیلومتر دیگر اضافه برد داشتیم.
وقتی در آن بالا مستقر شدیم، اخبار دقیقی به دست ما رسید. حتی فرماندهان خودمان هم نمی‌دانستند این اطلاعات را از کجا گیر می‌آورم. فقط سردار جعفری می‌دانست. مثلاً یک روز گفتم: نیم ساعت دیگر عراقی‌ها حمله می‌کنند. یا می ‌گفتم: بر روی خط لشکر امام حسین (علیه السلام) یا خط ولیعصر (عج) یا جاده ام‌القصر حمله کردند.
یک روز آمد و پرسید: تو این اخبار را از کجا می‌آوری؟ یا باید از آن طرف ارتباط داشته باشی یا یک کار دیگر می‌کنی.
خیلی هم ناراحت شده بود! یک شب به احمد غلامپور که فرمانده قرارگاه کربلا بود، گفتم: امشب به خط شما حمله می‌شود.
آن شب تا ساعت 4 صبح بیدار بود. برایش مسلم بود که وقتی که گفتم حمله می‌شود حتماً حمله‌ای صورت خواهد گرفت. در همین زمان بود که گفت: کور خواندی، این دفعه نگرفت.
قاطع گفتم: به شما حمله می‌شود.
همه خوابیدند. تقریباً چهار و نیم بود که بچه‌های لشگر ولیعصر (عج) گفتند: عراقیها حمله کردند.
بلافاصله به وسیله بیسیم با قرارگاه کربلا تماس گرفتم. به احمد غلامپور گفتم: عراقی‌ها آمدند.
گفت: هیچ خبری نیست.
بعد از چند لحظه صدای لشکر 7 و 14 امام حسین (علیه السلام) بلند شد، عراقیها چنان با شدت حمله کرده بودند خط لشکر 7 و لشکر 14 شکسته شد. عراقیها با نفربر این طرف خاکریز آمدند.
بعد با کمک لشکر 8 نجف و نیروهای کمکی دیگر عراقی‌ها منهدم شدند. تا ساعت هشت صبح حمله آنها دفع شد و با تلفات سنگینی به عقب برگشتند.
احمد غلامپور و عزیز جعفری به طور جدی گفتند: این اخبار را از کجا آوردی؟
مجبور شدم دکل را نشان بدهم . گفتم: آن دکل را تا حالا دیده‌اید؟
گفتند: بله.
پرسیدم: چه می‌بینید؟
گفتند: فقط دکل برق.
گفتم: خوب نگاه کنید.
دوربین به دستشان دادم. گفتند: یک چیزی هست.
گفتم: همان دیده‌بان لشکر اسلام است.
احمد غلامپور گفت: این همه مدت دیده‌بان آن بالا بوده؟
گفتم: بله.
پرسید: حالا بگو چه کسی انجاست.
گفتم: شریف مطوری.
با تعجب پرسید:
پس کی غذا می‌خورد؟
گفتم: صبح با غذا بالا می‌رود و شب برمی‌گردد. همان جا غذایش را می‌خورد و نمازش را می‌خواند.
البته یک یدیگر هم با او همکاری می‌کرد تا این که عراقیها مستاصل شدند. با پاتک کاری از پیش نمی‌بردند. اطلاعات دقیق و لحظه به لحظه‌ای که به ما می‌رسید، دشمن را از هر گونه حرکتی باز می‌داشت. حدود ده کیلومتر در عمق عراق دید داشتیم. شناسایی‌ها هم، با توجه به درهم ریختگی خط پدافندی دشمن، به خوبی انجام میشد. لذا هر گونه رخنه برای آنها امکان‌پذیر نبود.
پس از گذشت چند روز بالاخره عراقی‌ها متوجه موضوع شدند. شاید علت آن این بود که تعدادی از دکل‌ها را قطع کردیم. برای این که هواپیماهای خودی موقع پرواز در سطح پایین با آنها برخورد نکنند.
عراقی‌ها عامل اصلی را شناسایی کردند و با تداوم و شدت توپخانه و تانک بالاخره دیده‌بان مخلص ما را به شهادت رساندند.
شریف مطوری در بالای دکل به شهادت رسید. وقتی مطلع شدم که در آن بالا شهید شده و روی همان تخته افتاده خیلی ناراحت شدم. واقعاً برایم زجرآور بود. شهید کمیلی ‌فر و کاج را با دو سه نفر دیگر فرستادم و گفتم: غروب بروید و جنازه‌اش را بیاورید.
وقتی غروب شد. رفتند جنازه او را پایین بیاورند. این موضوع دل همه را به درد آورد. این بچه‌ها این جور کار می‌کردند. وقتی تاریخ جنگهای دیگر را می‌خوانیم، متوجه می‌‌شویم هر کس بر اساس مبنا و اصولی جنگیده. اما هیچ جا نمی‌بینیم که افرادش اینطور از خود گذشتگی و ایثار داشته باشند. هفتاد و پنج روز دفع همه پاتکها مدیون او بود. وقتی می‌گویند بنای بزرگ روی پایه محکمی بنا می‌شود همین است. گذشت و ایثار علت مقاومت ما در آن مدت بود.
منبع: پایداری- پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
خاطره دفاع مقدسخاطرات دفاع مقدس از زبان سردار سوداگر فرمانده اطلاعات، عملیات قرارگاه قدس یکی از بچه‌های دیگر که حادثه شهادتش را به یاد دارم، شریف مطوری از بچه‌های خرمشهر بود. الان هم مزارش در خرمشهر است. او با واسطه جزء بچه‌های اطلاعاتی شد. آنقدر شجاع و صبور بود و در شکستن خطوط دشمن از خو ... [ادامه مطلب]
اشعار دفاع مقدسدید در معرض تهدید دل و دنیش رارفت با مرگ خود احیا کند آیینش رارفت و حتی کسی از جبهه نیاورد به شهرچفیه و قمقمه اش کوله و پوتینش رارفت و یک قاصدک سوخته تنها آوردمشت خاکستری از حادثه مینش رااستخوان های نحیفی که گواهی می دادسن و سال کم از بیست به پایینش راماند سردرگم و حیران که بگیرد خور ... [ادامه مطلب]
آلبوم تصاویر ویژه دفاع مقدس ... [ادامه مطلب]
خاکسپاری ابوطالب امام ، عکاس دفاع مقدستصویر زنده یاد ابوطالب امام، عکاس دفاع مقدس در مراسم تشییع و خاکسپاری ... [ادامه مطلب]
گزارش تصویری از بروجرد- تشییع پیکر پاک یک شهید دوران دفاع مقدس ... [ادامه مطلب]
یک هزار نفر از فرزندان بهزیستی از مناطق عملیاتی دفاع مقدس بازدید کردندیک هزار نفر از فرزندان بهزیستی از مناطق عملیاتی دفاع مقدس بازدید کردند تهران-مشاور رییس سازمان بهزیستی در امور جوانان اعلام کرد:در نوروز امسال ، کاروان راهیان نور بهزیستی میزبان یک هزار ... [ادامه مطلب]
در آغاز هفته دفاع مقدس ، با برگزاری رژه پر صلابت نیروهای مسلح، دستاوردهای دفاعی کشور به نمایش درآمدتاریخ: سه شنبه 2 مهر 1387 ساعت: 10:10 در آغاز هفته دفاع مقدس ، با برگزاری رژه پر صلابت نیروهای مسلح، دستاورده ... [ادامه مطلب]
چگونه خاطره های بد را از یاد ببریم!!!!![. برای مشاهده لینکها در سایت عضو شوید]در تحقیقی که در دانشگاه کلـورادو انـجام گـرفت، مشخص شـد که افراد میتوانند توانایی سرکوب خاطرات احسـاسی را در خـود ایجاد کنند. ایـن تحقـیق فـعالیـت مـغز را در افراد تحـت آزمـایش کـه برای سرکوب خاطرات مربوط بـه تصـاویر منـ ... [ادامه مطلب]
هفته مقدسجشن پاک مهمترین عید مسیحیان است که هر سال به یادبود قیام مسیح و زنده شدن او پس از مرگ، برگزار می‌شود.زمان این عید، برخلاف سایر اعیاد و مراسم، ثابت نیست و هر سال میان ۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل تغییر می‌کند.ریشه تاریخیاین عید بهاری، کمابیش مترادف نوروز ایرانیان است در اقوام و اقلیم‌های مختلف، نام‌ ... [ادامه مطلب]
عکس های جالب و خاطره انگیز از ضبط صوت های قدیمی[. برای مشاهده لینکها در سایت عضو شوید][. برای مشاهده لینکها در سایت عضو شوید][. برای مشاهده لینکها در سایت عضو شوید] ... [ادامه مطلب]
© 2014 booof.ir